X
تبلیغات
زولا

دنیای ما..

نوشتن را دوست دارم , آنقدر که آرامم می کند! مثل آب روی آتش :)

1394/06/13 ساعت 15:01

7.

آن اول ها که هنوز درک درست و حسابی از زندگی و اتفاقات اطرافم نداشتم , حس می کردم یک زمانی و روزی می رسد که همه چیز عالی و بی نقص باشد و من در آن زمان خیلی خاص و شگفت انگیز, احساس خوشبختی بکنم!!! ولی خب واقعیت اینگونه نیست! هیچ وقت و هیچ زمانی را نمی شود پیدا کرد که همه چیز عالی و بی نقص باشد و من هم بتوانم در آن احساس خوشبختی بکنم ..

ولی این فقط تصور من نبوده و نیست.. خیلی ها این گونه زندگی می کنند. مثلا فکر می کنند که قرار است معجزه ای اتفاق بیافتاد تا ناگهان احساس خوشبختی در درونشان تولید شود . درحالیکه زندگی با تمام اجزای نقص دارش در جریان است و اگر همین اجزای نقص دارش نباشند که زندگی , زندگی نمی شود! 

الان به این نتیجه رسیده ام که هرگز همچین زمان و این چنین معجزه ای وجود نخواهد داشت! معجزه من هستم. من و دیدم به زندگی..

فهمیده ام که حتا نفس کشیدن هم می تواند در من احساس خوشبختی کند, علی رغم تمام مشغله های فکری ام!

باربارادی آنجلیس می گوید : اگر نتواند همین الان , با تمام مشکلاتی که فکر میکنید دارید , احساس خوشبختی کنید , مطمئن باشید زمانی که تمام مشکلات شما هم حل شود , نخواهید توانست احساس خوشبختی را پیدا کنید.

احساس خوشبختی , همان لذت بردن از تک تک ثانیه های زندگی ست..

همان لبخند مادر و حضور پدر.. 

همان دربند و عکس سلفی گرفتن روی تله سی ..

همان در اغوش عشقت وول خوردن و کیف دنیا رو کردن..

همان صحبت کردن با یک دوست خوب..

همان دیدن یه فیلم خوب در سینما..

همان اب دادن به گیاه مورد علاقه..

همان اساس کشی کردن به خانه جدید..

همان نیم ساعت پیاده روی کردن های صبح..

همان صبحونه ی خوشمزه میل کردن در کنار کسی که عمیقن دوستش دارم..

و همان های زیادی که شمارشان از دستم در رفته است!

من خوشبختم! 

نظرات (1)
من کاملا با شما موافقم. همه چى به دیدگاه بستگى داره. غم همیشه هست و ما باید خوشحالى هاى کوچیک رو پیدا کنیم. :)
1394/06/13 ساعت 16:41
امتیاز: 0 0
پاسخ:
;)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.