X
تبلیغات
زولا

دنیای ما..

نوشتن را دوست دارم , آنقدر که آرامم می کند! مثل آب روی آتش :)

1394/10/14 ساعت 14:19

16.

بعضی از آرزوها هستند که حسابی درگیرت می کنند. آنقدر که هر چه تلاش می کنی تا فراموشش کنی یا نادیده اش بگیری, برایت اساسی خودنمایی می کند! و تمام ناخوداگاهت را درگیر خودش می کند. انقدر که تمام برنامه ها و کارهای روزانه ات را جوری تنظیم می کنی تا به آن خواسته درونی ات برسی!

گاهی اوقات خسته می شوم و می گویم: قسمت تو نبوده دختر. تو به هرحال در این کشور به دنیا آمده ای و آرزویی که داری به هیچ عنوان با فرهنگ کشورت سازگار نیست. تازه سازگار هم باشد , با خانواده ات هیچ رقمه سازگار نیست. پس بی خیال شو..

همین که با قطعیت و جدیت به آنی درونم میگویم بی خیال شو , موجی از غم و یاس و ناامیدی به سراغم می آید و به طرز تعجب آوری اشک درون چشمانم حلقه می زند. آنی درونم میگوید: مگر قرار است چند بار زندگی کنی؟ مگر قرار است چند بار برای رسیدن به آرزوهایت تلاش کنی ؟ چرا اینقدر راحت می خواهی جا بزنی؟ 

همین طور که این جملات را پشت سر هم تکرار می کند و اشک من را در می آورد , دستانم شروع به لرزش می کند و یک حس تنفر نسبت به خودم , به سراغم می آید! همین ها می شود که به دقیقه نمی رسد و از تصمیمم پشیمان می شوم و به آنی درونم می گویم: نگران نباش! ما تلاشمان را می کنیم. اصلا حق ماست که به آرزویمان برسیم! 

چرا باید دنیا انقدر مسخره باشد؟ که چون داخل این خانواده و این کشور به دنیا آمده ای , نتوانی آزادانه آرزو کنی؟ ولی کسی که آن طرف مرزها به دنیا آمده به راحتی بتواند آرزو بکند و بدون طی کردن هفت خان رستم, به آرزویش هم برسد؟

اصلا آدم است و آرزوهایش..

آدمی که نتواند آرزو کند, مرده است! زندگی را مرده وار زندگی می کند...همین میشود که چشم باز می کند و می بیند پیر و فرتوت شده و هیچ چیزی جز یک مشت استخوان و پوست و یک عالمه حسرت کارهای نکرده , چیزی برایش نمانده.

من نمی خواهم این طوری پیر شوم. می خواهم وقتی پیر شدم و نوه هایم را دورم جمع کردم , از تلاش های بی وقفه ام بگویم. از آرزوهایی که بهشان رسیده ام بگویم. از لذت وصف ناپذیر لحظه ای که به آرزویت میرسی.. و تشویقشان کنم آزادانه آرزو کنند و دنبال آرزوهایشان را بگیرند. بگویم که زندگی یعنی آرزو!

من آرزوهایم را دوست دارم و برایشان حتی از جان مایه می گذارم. 

من به آنی درونم قول میدهم که او را به آرزویش برسانم!

نظرات (3)
خوب اگرآرزوتون اون طرف محقق می شه چرا از ایران نمی رید؟ این که شدنی هست.
1394/10/15 ساعت 10:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با خانواده ای که من دارم , شدنی نیست!
حتما به اروزهات میرسی آنی. خط قرمز برای همه و اروزهای بزرگ بوده. بزرگان تاریخ و دنیا اروووم نمی شنین. تلاش می کنن و کسب می کنن اروزهایی که اونور خط قرمز ها بوده و سد شکنی می کنن.
1394/10/14 ساعت 16:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیز دلم, ممنووون
با سلام وبتان زیبا بود و مطالب خوبی نوشتید ، موفق باشید .
1394/10/14 ساعت 14:37
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.