X
تبلیغات
زولا

دنیای ما..

نوشتن را دوست دارم , آنقدر که آرامم می کند! مثل آب روی آتش :)

1394/06/15 ساعت 01:02

9.

حس این روزهایم تلخ و شیرین است. تلخش خیلی تلخ است و شیرینش هم خیلی شیرین. تضاد جالبی ست. همین شیرینی هاست که حفظم می کند و نمی گذارد میان تلخی ها فرو بروم! زندگی همین است. همیشه و همه جا , همه چیز در تضاد یکدیگر که باشند معنی پیدا می کنند. خوب و بد , راست و دروغ , سپید و سیاه , تلخ و شیرین , عشق و نفرت!

مدیتیشن یا همان مراقبه هم خوب چیزی ست ها. امتحانش کنید. برای هرچیزی که میخواهید داشته باشید و نداریدش!

خیلی دوست دارم قدم بلندتر بشود. البته نه اینکه کوتوله باشم ها ولی از وقتی که خواهر کوچکترم قد کشیده و شده اندازه یک دکل , من هم ویرم گرفته که وقتی خواهر هستیم , یعنی چه که اون بلند است و من کوتاهتر؟! آن هم وقتی من بزرگترم؟ نه که حسادت کنم ولی دلیلش را هم نمی فهمم خب ! اصولا هم ادمی هستم که هر انچه را که بخواهم به دست می اورم. جز خصوصیت های ماه تولدم هم میباشد. خلاصه که پناه آوردم به نت و شروع کردم به جست و جو و این در و آن در زدن...

چیزی جز چند عدد کپسول و پماد بی خاصیت افزایش قد و دمپایی و کفش هایی که به صورت نامحسوس قد ادمی را بلند نشان میدهند , چیزی نصیبم نشد. سایت های پزشکی را هم که گذاشته اند تا به کل ناامیدت کنند. از دم نوشته اند که وقتی صفحه رشد بسته شود , دو راه بیشتر نداری. یا عمل کنی و یا بسوزی و بسازی!!!

سوختن و ساختن را که هیچ وقت و هیچ زمانی نفهمیده ام و نمی فهمم. یعنی که چه؟ حالا در مورد قد نمی گویم ها. منظورم کلی است. چرا ادم باید بسوزد و بسازد؟ به هیچ عنوان آدم هایی را که نشسته اند و دست روی دست گذاشته اند و اجازه می دهند روزگار و سرنوشت و آدم های دیگر برایشان تصمیم بگیرند را نمی فهمم. انگار داخل قایقی نشسته اند و منتظر بادند تا بیاید و نجاتشان دهد. حالا یا باد میاید و نجاتشان می دهد یا آن ها در بدبختی خود می سوزند و می سازند!!!!

به عقیده من , آدم ها یک بار و فقط یک بار است که به دنیا آمده اند و حق زندگی کردن به آنها داده شده است. باید با تمام وجودشان , با تک تک سلول هایشان , زندگی را زندگی کنند. باید برای خوشبختی و زیبایی های زندگیشان بجنگند. باید خودشان مسیر زندگیشان را بسازند, خودشان خودشان را هدایت کنند.. باید لذت ببرند. از تک تک چیزهایی که برای خودشان ساخته اند و دقیقا باب میل خودشان است , لذذذذذذذذذذذت ببرند..

خب پس توجیه شدیم که این کلمات نامفهوم و زشت سوختن و ساختن , من را قانع نمی کند. در مورد عمل هم که اصلا راه نفوذی در من نیست! به کل عمل کردن و پذیرفتن تیغ جراحی صرفا برای زیباتر شدن را نمی فهمم و تلاشی هم برای فهمیدنش نمی کنم . اینکه بخواهم برای تغییر خودم دست به عمل بزنم , حس تنفر و بیزاری از خودم به من دست میدهد. یک جور حس ضعف!!!

 ایران که ماشاالله هزار ماشاالله رکورد زده در این مورد! لج درآرترین قسمت قضیه این است که بعد از کلی عمل و دستکاری , خود را به عنوان مدل جا می زنند. ینی این یک تکه اش را که اصلا نمی توانم هضم کنم :/ خب اگر این جور بود که همه آدم های روی زمین عمل می کردند و مدل می شدند و نهایتا هم ملکه زیبایی می شدند دیگر؟

خلاصه که به این جور آدم ها , می گویم پلاستیکی , فیک ! چه فایده دارد وقتی آدم خودش نباشد و صرفا کپی شده ی یک سری آدم دیگر باشد؟!

بگذریم..

این شد که باز هم به تحقیقات و جست و جوهایم در نت ادامه دادم و نهایتا رسیدم به یک متد بسیار بسیار جذاب و دوست داشتنی..

افزایش قد به وسیله مدیتیشن!

و امروز صبح برای اولین بار تلاشم را کردم تا به صورت درست انجامش دهم . تجربه ی بسیار شگفت انگیزی بود. تصور می کردم تمام انرژی های قدرتمند و مثبت کاثنات , به کمکم آمده اند و دور سرم می چرخند و با هر دم , به درونم قلبم فرود می آیند و با بازدم , در تمامی بدنم رخنه می کنند. خصوصا آن اندام هایی که ذهن من تاکید بیشتری روی آنها داشت. مثل پاها!
زمان را حس نمی کردم. احساس بی وزنی می کردم و گاهی حس می کردم قلبم سنگین شده است و قدرت این نیروها خیلی بالاست...

البته این اولین تجربه مدیتیشن من نبوده و قبلا هم به صورت مداوم مدیتیشن می کردم ولی این یکی و این متد را خیلی زیاد دوست داشتم. دوست دارید شما هم امتحانش کنید؟

بیشتر برایتان توضیح بدهم؟

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.